انصافنیوز: در سالهای اخیر، عبارت «اپیدمی تنهایی» به شکل گستردهای رواج یافته و تقریباً به یک حقیقت پذیرفتهشده تبدیل شده است. اما این چارچوب، علیرغم جذابیت ظاهریاش، نه تنها ممکن است نادرست باشد، بلکه میتواند مانعی جدی بر سر راه درک صحیح و مقابله مؤثر با چالشهای واقعی گسست اجتماعی در دنیای امروز باشد. خلاصهی مقالهای را که به این موضوع پرداخته ببینیم.
نگرانی دربارهی شیوع تنهایی حداقل به سالهای ۱۹۷۰ بازمیگردد؛ اما اپیدمی که دههها طول نمیکشد! مهمتر آنکه، شواهد علمی معتبر نشاندهندهی پایداری قابل توجه سطح احساس تنهایی در طول دهههای اخیر است و فرضیهی افزایش چشمگیر و اپیدمیک آن را تأیید نمیکند.
بخشی از این سوءتفاهم ناشی از یکی دانستن دو مفهومِ متفاوت است: «انزوای اجتماعی» و «تنهایی». در این مقاله این دو مفهوم اینگونه تعریف میشوند:
انزوای اجتماعی یک وضعیت عینی و قابل اندازهگیری است که به میزان زمان گذرانده شده به تنهایی یا تعداد کمِ تماسهای اجتماعی اشاره دارد. بسیاری از گزارشهایی که از «اپیدمی» صحبت میکنند، بر اساس دادههای مربوط به افزایش زمان انزوای اجتماعی استوارند.
اما تنهایی تجربهای ذهنی و درونی است؛ احساس دردناک ناشی از فقدان یا ناکافی بودن روابط معنادار و صمیمی. فرد ممکن است در میان جمع احساس تنهایی عمیقی کند، یا برعکس، در تنهایی فیزیکی خود، احساس رضایت و اتصال درونی داشته باشد.
نگاه «اپیدمیک» همچنین با تکرار الگوی تاریخی هراس از فناوریهای نوین، اغلب به اشتباه فناوریهایی مانند اینترنت و گوشیهای هوشمند را مقصر اصلی معرفی میکند. این در حالی است که تاریخ نشان داده نگرانیهای مشابهی دربارهی نوشتن، چاپ، یا تلفن نیز وجود داشته که عمدتاً بیاساس بودهاند. مهمتر از آن، این چارچوب توجه را از علل عمیقتر و ساختاریترِ گسست اجتماعی منحرف میکند که در ادامه به آنها اشاره میشود.
پژوهشها به طور مداوم نشان میدهند که این عوامل ساختاری، پیشبینیکنندههای قویتری برای تنهایی هستند تا صرفاً استفاده از فناوری. از منظری نقادانه باید به عوامل ساختاری ایجاد انزوای اجتماعی پرداخت. در متن به دستهای از عوامل اشاره میشود:
۱. تجربیات تبعیض نژادی، جنسیتی، طبقاتی و… فرصتهای افراد را برای ایجاد و حفظ روابط امن و معنادار محدود کرده و احساس تنهایی را افزایش میدهد. ۲. فقدان دسترسی کافی به مراقبتهای بهداشتی، آموزش باکیفیت، مسکن مناسب و شغل پایدار، افراد را تحت فشار قرار داده و آنها را از نظر اجتماعی منزوی میکند. ۳. بیثباتی مالی به تنهایی میتواند منجر به کار بیش از حد، استرس مزمن و ناتوانی در مشارکت در فعالیتهای اجتماعی شود. ۴. زندگی در جوامعی که فاقد فضاهای عمومی امن، در دسترس و جذاب (مانند پارکها، کتابخانهها، مراکز اجتماعی) هستند و تعاملات چهره به چهره را تشویق نمیکنند، میتواند به انزوای بیشتر دامن بزند.
اگر پذیرفتیم که علل مشکل چنین مواردی هستند راهحلهایی در سطح سیاستگذاری نمایان میشوند، و نه دعوت به کنار نهادن گوشیها. اگر به واقع میخواهیم به طور جدی با معضلات تنهایی مقابله کنیم، باید از چارچوب گمراهکنندهی «اپیدمی» فراتر رفته و بر ریشههای اجتماعی و ساختاری آن تمرکز کنیم. در متن چند راهکار معرفی شده است:
سرمایهگذاری در طراحی شهری و ایجاد فضاهای عمومی که تعاملات اجتماعی طبیعی و داوطلبانه را تسهیل کنند؛
تلاش برای کاهش نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی از طریق سیاستگذاریهای عادلانه در زمینهی اشتغال، آموزش، بهداشت و مسکن؛
شناسایی و حمایت از نیازهای اجتماعی و ارتباطی افراد به عنوان بخشی جداییناپذیر از سلامت کلی آنها؛
آموزش متخصصان سلامت برای ارزیابی و ارائهی راهکار در این زمینه؛
سرمایهگذاری بر آموزش مهارتهای اجتماعی-عاطفی و ایجاد روابط سالم در مدارس و خانوادهها، زیرا تجربههای اولیه، بنیان توانایی ما برای ارتباط در بزرگسالی را شکل میدهد.
خلاصه:
نسبت دادن علل متفاوت به یک معضل واحد میتواند دو راهکار کاملاً متفاوت را پیش نهد. اگر علت تنهایی را در سطح روانشناختی بررسی کنیم راهحل به سمت راهکارهای فردی خواهد بود: اینکه چه کنم تا کمتر با صفحات نمایشگر مواجه شوم. اما اگر علت را در ساختارهای اجتماعی ببینیم باید به سراغ راهکارهای اجتماعی برویم: در سطح سیاسی چه کنیم تا شهروندان کمتر دچار تنهایی شوند.
نحوهی تعریف مشکل، راهکارها را شکل میدهد. درک تنهایی نه به عنوان یک بیماری واگیردار، بلکه به عنوان بازتابی از نحوهی سازماندهی جامعه و نابرابریهای موجود در آن، به ما امکان میدهد تا به جای تمرکز بر علائم، به دنبال ایجاد جوامعی باشیم که به طور طبیعی ارتباطات انسانی سالم و معنادار را برای شکوفایی همگان پرورش میدهند.
منبع: کانال تلگرام نویسنده
اگر فکر میکنید سانسور در آمریکا، پدیدهای مدرن و مربوط به سیاستورزیهای قرن بیستم است، باید نگاهتان را به گذشته ببرید.
در چنین موقعیتی و چنین اجتماعی از تاریخ، بایستی در ستایش ناامیدی سخن گفت!
تنهایی تجربهای ذهنی و درونی است؛ احساس دردناک ناشی از فقدان یا ناکافی بودن روابط معنادار و صمیمی.
نحوه زیست اسلایسی در شبکههای اجتماعی، شادیهای ساختگی را به نمایش میگذارند.
مقالهی «دو مفهوم آزادی» آیزایا برلین به بررسی تعادل میان آزادی منفی (رهایی از مداخله) و آزادی مثبت (توانمندسازی) میپردازد.