یکی از جذابترین کتابهایی که سال گذشته خواندم کتاب پسافاجعه؛ خشونت و بازساختن خود، به قلم سوزان برایسون و با ترجمه امیر صائمی از نشر برج بود. کتاب درباره موضوعی است که بعد از سدهها سکوت در سالهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است: تجاوز جنسی و تأثیر ابدی آن بر قربانی و اطرافیانش.
به استاد فلسفهی جوانی موقع دویدن صبحگاهی تجاوز میشود و «تقریباً» به قتل میرسد. تقریباً، چون او زنده میماند و بعد از بهبودیِ فیزیکی، شجاعانه روایت خودش را با ما به اشتراک میگذارد: تجربه مهیب حادثه، روانزخمهایی که پس از آن برایش جا مانده و راههایی که برای کنار آمدن با آن امتحان کرده است. درعین حال از نقش دیگران میگوید: انگهای اجتماعی، آزارها و هم دلگرمیهایی که در مسیر بهبودی از سر گذرانده. «دیگران میتوانند ما را نابود کنند، اما به همان اندازه در آفرینش و استمرار فهم ما از خودمان موثرند». این کتاب فقط حکایت رنج و یا حتی نشان دادن راههای ادامهی زندگی بعد از «فاجعه» نیست، بلکه در عین حال روایتی زنده است که در آن خواننده با مساهمتهای نظری فلسفه فمینیستی در حوزههای اخلاق و معرفت برای درک بهتر تجربیات سرکوب شده در زندگی هرروزه آشنا میشود.
کتاب دیگری که امسال توجه من را جلب کرد کتاب خلافِ زمان؛ دربارهی نوستالژی و دیگر وارونگیهای تاریخی بود نوشته دیهگو گاروچو، که الهام شوشتریزاده آن را از اسپانیایی ترجمه و نشر اطراف منتشر کرده است. این کتاب جستاری بلند است درباره نسبت خاص ما انسانها با زمان. نسبتی که گذشته و آینده را برایمان میسازد و خاطره، حسرت و نوستالژی را به وجود میآورد. نوستالژی یکی از جذابترین چیزهایی است که به طور خاص در این روزهای ایران، به مدد رسانهها ساخته و فروخته میشود.
«نوستالژی از سر بیاعتمادی به زمان پیشِ رو، امید به آینده را پس میزند و نوعی امید گذشتهنگر را جایگزینش میکند که در آن نیروی روایتپردازانه، داستانپردازانه و حتی خیالپردازانه گذشته را چنان بازسازی میکند که حال و آینده در مقابلش نابسنده به نظر برسد»
کتابهای پسافاجعه و خلاف زمان آنقدر جذاب و روان هستند که میتوان در یکیدوبار نشستن پای کتاب خواند و بهانههایی برای بازآزمایی زندگی داشت. کتابهایی مناسب برای هدیه نوروزی پروادارانه به عزیزی که شاید فاجعهای را از سر میگذراند، و یا با فقدانی و حسرتی درگیر است.
اما بهترین کتابهایی که سال گذشته خواندم، احتمالاً از آن جنسی نیست که بتوان به هر کتابخوانی هدیه داد. با این حال، درپایان سال به این کتابها احساس دین بیشتری دارم. این کتابها که رغم همه فراز و فرودهای کار و زندگی در سال گذشته، چیزهایی دستم دادند که حس کنم به زحمتش میارزد. کتابهایی که خواندنشان مستلزم آهستگی است.
نخستینِ این کتابها که انتشار ترجمهاش را میتوان «خبر سال در حوزه اخلاقپژوهی» دانست کتاب اخلاقشناسی و مرزهای آن، نوشته برنارد ویلیامز با ترجمه مینو حجت در انتشارات حکمت است. کتابی که انتشار آن در اواخر قرن بیستم، با به چالش کشیدن نظریات مرسوم در فلسفه اخلاق تأثیر تردیدناپذیری بر اخلاقپژوهی در دنیای بعد از خودش برجا گذاشت. مینو حجت مقدمه آگاهیبخشی بر این کتاب نوشته است که به خواندن و درک مطالب آن کمک میکند:
«نقد ویلیامز به نظریات اخلاقی این نیست که این نظریات بیفایدهاند، بلکه ناخرسندی او از این است که این نظریات میخواهند تنها داعیهداران تأمل اخلاقی باشند، گویی هرگونه تأمل اخلاقی تنها باید در نوعی نظریه نمایان شود. ولی به نظر ویلیامز نظریهپردازی نکردن به معنای کنارگذاشتن تأمل نیست، بلکه نظریهپردازی مستلزم نادیده گرفتن عوامل عدیدهای است که در داوری اخلاقی نقش دارند و تلاش برای منحصر کردن آنها در یک یا چند ملاک معدود…»
کتاب دیگر مسئولیت و داورینوشته هانا آرنت با ترجمه میثم محمدامینی است که نشر نو آن را منتشر کرده است. کتاب مجموعه هشت نوشتار مستقل از آرنت است که مگر یکی از آنها، همگی بعد از محاکمه آیشمان نوشته شدهاند. محاکمهای که انتشار کتاب آرنت درباره آن طوفان بهپا کرد یعنی ابتذال شر. ترجمه فارسی ابتذال شر در ایران هم با استقبال خوانندگان مواجه شد و باعث افزایش توجه به آرنت و اندیشههایش درمیان روشنفکران و دانشجویان بود. گرچه بر اهل اندیشه روشن است که درمواجهه با اندیشههایی که از بذرهایی متفاوت در زمینهای دیگر روییدهاند باید بسیار محتاط بود، اما تک تک فصلهای مسئولیت و داوری برای علاقمندان ایرانیِ مباحث مرتبط با اندیشه سیاسی و اخلاق جذاب و تأملبرانگیزند.
نوشتارهای این کتاب «تقلای آرنتاند برای درک معنا و مفهوم ناتوانی آیشمان از اندیشیدن. آیشمان در مقام یک انسان خاص، یک انسان معمولی عادی، یک «دلقک»، و دقیقاً از همین رو شخصی به کلی دور از ارتکاب شر، نمونه شاخصی بود برآمده از پسزمینهی تاریخی گستردهای که آرنت در خاستگاههای توتالیتاریسم و وضع بشر بررسی کرده بود. فقط آرنت از این واقعیت حیرت کرده بود که ابتذال آیشمان، تهی بودن کامل او از هرگونه خودانگیختگی، او را نه «هیولا» کرده بود نه «شیطان»، بلکه صرفاً بدل کرده به عامل بدترین شر…»
(از مقدمه جروم کُن، گردآورنده نوشتارها)
آخرین کتاب، که به لطف یکی از دوستانم با آن آشنا شدم، و تأسف خوردم بر اینکه چطور پیشتر به آن برنخورده بودم، کتاب انسانگرایی در تفکر اسلامی نوشته محمد ارکون با ترجمه احسان موسوی خلخالی در انتشارات طرح نقد است. کتاب در واقع رساله دکتری محمد ارکون، اندیشمند و اسلام شناس الجزایری-فرانسوی است با محوریت آرا و افکار ابنمسکویه رازی. ارکون در این پژوهش، با استفاده از روشهای جدید پژوهش در علوم انسانی، ریشههای گرایش به انسانگرایی در آرا این متفکر قرن چهارم قمری را بازکاوی میکند. او در مقدمه کتاب اشاره میکند که در ابتدا میخواسته پژوهشی دانشگاهی درباره مسکویه فیلسوف و مورخ بنویسد و تأثیر اندیشه او بر آیندگان را ارزیابی کند، اما زمان زیادی که صرف شناخت روشهای گوناگون علوم انسانی و اجتماعی کرد او را به این نتیجه میرساند که اولویت با جامعه است نه فرد: «به این نتیجه رسیدم که جدا کردن فرد از جامعهاش، هرچند انسانی مهم و نویسندهای نابغه باشد، خطایی روشی است. به نظرم آمد اگر در پرتو یک فرد خاص (که اینجا مسکویه است) شرایط پیدایش آن متفکر و آثارش و شرایط کنار رفتن و انحطاطش را بررسی کنم حقیقت تاریخی مهم و اساسیتری را روشن کردهام. منظورم بررسی اوضاع اجتماعیای است که پیدایش یک نویسنده یا، برعکس، عزلتنشینی و انزوای یک نویسنده را باعث میشود…»
ماحصل تلاش خلاقانهی ارکون برای کندوکاو در سنت تفکر اسلامی اثر خواندنی و امیدبخشی شکل داده است که به پژوهشگرِ امروزِ میراث تفکر اسلامی این نوید را میدهد که «بله، ممکن است!»
پیشنهاد کتابخوانی رؤیا دستغیب
پیشنهاد کتابخوانی مریم نصراصفهانی
پیشنهاد کتابخوانی شیما بحرینی
پیشنهاد کتابخوانی گیتی صفرزاده
پیشنهاد کتابخوانی آناهید خزیر