img
img
img
img
img
نلی محجوب

هفت‌جاویدان، گذر و گذار

نلی محجوب (نویسنده، روزنامه‌نگار)

نوروز برای ما ایرانیان همیشه جشنی بوده برای رسیدن بهار و نور و روزهای رُستن؛ اما این‌بار با نوروزی دیگر سرو کار داریم. نوروز نه به عنوان جشن و نو شدن سال، بلکه به عنوان حماسه‌ای ملی برای روزهای سخت بی‌امید که طلسم به واسطه خطا و اشتباه همگان، ایران را در خاکستر فرو برده است.

«به زمین که مادر است و آسمان که پدر. به آب و خاک، به باد و آتش و به آفریدگار این هر شش. به رسم آزادگان که دروغ نگویم، دروغ نشنوم. برده نکنم و برده نشوم. بد نکنم. بد نپذیرم. به آسمان و آنچه می‌بارد. به زمین و آنچه می‌رویاند. زندگی من از امروز تا روز مرگ بی آزار و بی‌گزند در وفا و مهر. در داد و دلیری سپری خواهد شد باشد که ایران چنان که معنای نام اوست سرزمین آزادگان باشد.»

در هفت جاویدان در همان صفحات ابتدایی با چنین سوگندنامه‌ای از سوی آوش، دختر جوانی که قرار است عروس خانواده جم شود روبه رو هستیم. دختری که از سرزمین دیگر قبل از روزگار طلسم به ایران آمده است.

اما حالا روزگار بارش خاکستر است. نه گیاهی می‌روید نه خورشیدی می‌تابد. ترس مرگ است از مارهایی که می‌بلعند و تنها دلخوشی قصه‌هایی است که پریچهر همسر جم می‌گوید.

پریچهر با همین قصه‌ها امید نوروز را در دل‌ها زنده نگهداشته. اما دیگر از قصه‌ها کاری بر نمی‌آید، نور امید هر روز کم سوتر می‌شود و حالا باید کاری کرد.

هفت جاویدان مسیر همین راه است، مسیری که مردم و جمشید باید طی کنند برای شناخت نوروز و رسیدن به آن. گذشتن از خود و بخشیدن و بخشیده شدن. فدا شدن و فرصت ساختن.

مرجان فولادوند در یکی از گفتگوها درباره کتاب گفته: «نوشتن هفت‌خوان جمشید ۳ یا ۴ ماه طول کشید و نوشتن هفت‌خوان مردم پنج سال و نیم…»

مسیری طولانی برای رسیدن به نوروز که باید راه گذر را می‌آموختند. نوروز در هفت جاویدان، یک حماسه ملی است. حماسه‌ای نه از جنس هر سال پیروز شدن بر سرما و زمستان. حماسه‌ای بی‌پایان برای جان زندگی و آنچه به ما امید بدهد برای گذر از سختی‌ها.

 نویسنده با بهره‌گیری از اسطوره‌ها نوروز را به مثابه امید می‌سازد امید برای تغییر. برای نو شدن.

در این مجموعه این نو شدن برای هر یک از شخصیت‌ها مفهومی دارد- و حتا بذای خواننده-. مسیری برای گذر تا رسیدن به نوروز.

حماسه نوروز انگار هزاران سال با ماست. در دل سختی‌هایی که می‌گوید بهارمی‌آید. و اینبار این نو شدن در جان تک تک شخصیت‌های داستان باید نهادینه شود.

شخصیت‌هایی از جنس مردم عادی. شخصیت‌هایی قابل لمس و آشنا. مردمی که شدن را باید بیاموزند، از هفت خوان بگذرند برای رَستن و رُستن.

مردم در گذر از هفت‌خوان باید دل بدهند، بپذیرند، بگذرند و بگذارند. ببخشند. مردم خود خود زندگی هستند. زندگی در جریان و واقعی.

از دل همین مردم است در روزگار سخت، که آدم‌خوارها بیرون می‌آیند. رانده شده‌ها. هولناک. بی‌انصاف و بی‌رحم که گوشت جوان می‌خواهند؛ آن‌ها از گوشت مارها خورده بودند همان ممنوعه هولناک آدم کش.

امااین‌بار مردم در گذر از هفت‌خوان‌شان، با اندک رمق باقی‌مانده باید از پس این آدم‌خوارهای فربه بر بیایند. باید جان بدهند تا آن‌ها را به چاله مارها بکشند و بکشند.

به امید شکستن طلسم و پایان بارش خاکستر. به امید نوروزی که خورشید بر ایران بتابد. باد بوزد. جوانه بروید. جایی برای پذیرش و مسالمت و امنیت.

در کنار هفت‌خوان مردم هفت‌خوان جم هم در جریان است. او در چاه فراموشان با صحنه‌هایی نفسگیر روبه روست. صحنه‌های جنگ. صحنه‌های نجات. صحنه‌های گم شدن.

شاید از سخت‌ترین رویارویی‌هایش مواجهه با سد هزاران سر است. سرهایی سنگ شده با چشمانی منتظر که در چشم‌خانه منتظر رها شدن ایران است از طلسم، از تمام شدن بارش خاکستر و رها شدن روح منتظرشان تا آرام بگیرند.

صحنه جنگ جم با ماردوش درون که خود اوست. آبی که برای دیگری –بهمن- آب حیات است و شفا بخش و بر او می‌شود سنگ و حبس. جمشید در زندان درون حبس می‌شود. حالا جمشید یا باید بمیرد و تن دهد یا باید با خود روبه رو شود.

در هر مرحله از گذر از خوان چه مردم چه جمشید نتیجه برای همگان است. تغییر و راهی برای رسیدن به نوروز این حماسه بی‌همتا.

در بخش پایان نبرد جم؛ پریچهر جم را در آغوش می‌گیرد و می‌گوید: «چه کسی جز تو می‌توانست حریف خودش شود؟»

نویسنده با روح جاری و ساری زندگی بازی می‌کند. او که به خوبی اسطوره‌ها و افسانه‌ها را می‌شناسد با توانمندی سعی کرده این مسیر را برای مخاطب قابل درک‌تر و ملموس‌تر بسازد.

فولادوند با جان دادن به نوروز به عنوان یک حماسه، همان سوگندنامه آوش را دوباره یادآور می‌شود. مانیفست زندگی، که جزء به جزءش نوید زندگی امن است تا ایران چنان که معنای نام اوست سرزمین آزادگان باشد.

نویسنده در حقیقت از حافظه فرهنگی مخاطب استفاده می‌کند تا هر مخاطبی با تجربه زیسته‌اش برای رسیدن به نور و نوروز همراه شخصیت‌های کتاب از خوان‌ها بگذرد. هرچند تعداد شخصیت‌ها زیاد است اما آنچنان در ذهن ماندگار می‌شوند که داستان هر یک در ذهنت می‌ماند، شخصیتش ماندگار می‌شود و با آن‌ها غریبه نیستی که فقط نامی باشند از هزاران نام.

این کتاب همه‌خوان است، برای همه گروه‌های سنی (از ۱۵ سال به بالا) لذت خواندنش و هدیه دادنش را تجربه کنید. البته تنها ایراد کتاب فونت بسیار ریز آن است که علتش قابل درک است، قیمت تمام شده! اما در طاقچه هم قابل دسترس‌است و می‌توانید همراهتان داشته باشد و بخوانید.

امسال نوروزتان را با «هفت‌جاویدان» شروع کنید.

كلیدواژه‌های مطلب: /

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترين مطالب اين بخش
  شاید همگی به هوموساکر بدل شده‌ایم

پیشنهاد کتاب‌خوانی رؤیا دستغیب

  بله، ممکن است!

پیشنهاد کتاب‌‌خوانی مریم نصراصفهانی

  از علم هرمنوتیک تا مامان و معنای زندگی

پیشنهاد کتاب‌خوانی شیما بحرینی

  روزگارمان با داستان‌ها نو می‌شود

پیشنهاد کتاب‌خوانی گیتی صفرزاده

  از شازده کوچولو تا پورداوود

پیشنهاد کتاب‌خوانی آناهید خزیر