شعر خوب، رمان خوب یا اثر پژوهشی خوب را که میخوانی چیزی از آن در وجودت میماند و تو را در زندگی یاری میکند. فراموش نکنیم که بر خلاف تصور بسیاری، شعر حقیقت مطلق است. افزون بر این، شعر در آدمی شور و رهایی ایجاد میکند. جایی که شعر هست عشق جلوه میکند و آنجا که عشق هست، کبوتر شادی پرواز میکند. باید پنجرههای روحمان را به شعر و موسیقی باز کنیم و بگذاریم موسیقی کائنات به جانمان راه پیدا کند. با این مقدمه به آگاهی میرسانم که یکی از آثاری که در سال ۱۴۰۳ خواندم کتاب همچون دو قطره آب (تاملاتی درباب ترجمه شعر) تالیف جواد فرید در نشر نیلوفر بود. کتب شامل چهار بخش به شرح زیر است:
بخش ۱: تاریخ ترجمه ادبی در فرانسه + پیشینه ترجمهی شعر در ایران + ترجمه پذیری و ترجمه ناپذیری شعر
بخش ۲: آراء آنتوان برمان در ترجمه + ترجمه اشعار پل الوار + ترجمههای شاملو و بیژن الهی
بخش ۳: ترجمه شعری آندره بروتون
بخش ۴: چند مقاله در ترجمه شعر مندرج در مجله هویت از نویسنده
در بخش نخست: نویسنده تعریف روشنی از بینامتنیت یا Intertextuality بنابر تعریف جولیا کریستوا ارائه میکند که بسیار مفید است: «بینامتنیت عبارت از شکل گیری معنای متن توسط متون دیگر است. در واقع هیچ متنی بدون توجه به متون پیش از خود نیست و متنها پیوسته براساس متنهای پیشین شکل میگیرند». براین اساس سه رکن بینامتنیت عبارتند از: متن پنهان + متن حاضر + روابط بینامتنی
مؤلف پس از نگاهی به پیشینه ترجمه شعر در ادبیات فرانسه و مثلاً اشاره به ترجمه آثار ارسطو به فرانسه توسط نیکول دورسم، سه نوع ترجمه را در آثار ترجمه شده به فرانسه معرفی میکند:
۱- ترجمههای واژه به واژه و مؤمن به متن اصلی که دیر فهماند.
۲- ترجمههای آزاد که قابل فهماند و خواننده میتواند از آنها بهره ببرد.
۳- ترجمههایی که در حد وسط دو نوع ترجمه بالا قرار دارند.
مؤلف در فصل دوم از همین بخش نخست به پیشینه ترجمه شعر در ایران میپردازد و آن را به پنج دوره تقسیم میکند:
۱- دوره پس از فرمان مشروطیت از ۱۲۸۵ تا ۱۲۹۹
۲- دوره ۲۰ ساله پهلوی اول تا سال ۱۳۲۰
۳- دوره فراگیر از سقوط پهلوی اول تا کودتای ۱۳۳۲
۴- دوره ۲۵ ساله از کودتای ۱۳۳۲ تا فروپاشی سلطنت پهلوی
۵- از ۱۳۵۷ تا کنون
به نظر میرسد که ترجمه شعر در ایران به مرور و در این دوره شکل واقعی به خود گرفته است.
در فصل سوم از بخش نخست که عبارت از ترجمه پذیری و ترجمه ناپذیری شعر است، مولف علت ترجمه ناپذیری شعر را اینگونه بیان میکند که: مشکل این است که هنگام ترجمه شعر بین شکل (form) و محتوای شعر به ناگزیر جدایی می افتد و قالب شعر تغییر میکند. به نظر برمان البته اینکه شعر ترجمه ناپذیر باشد نشانه حقیقی بودن آن است.
معیار ترجمه شعر نه کلمه، نه جمله بلکه روح کلام است. از این طریق است که میتوان به دنیای عاطفی متن اصلی شعر دست یافت. کلمات در شعر هم معنای صریح (denotation) دارند و هم معنای مجازی (figuraton). اما علاوه بر این کلمات دارای هالۀ معنایی یا بار عاطفی (connotation) نیز هستند. در شعر هالۀ معنایی جانشین معنای اصلی کلمات میشود و همین امر ترجمه شعر را دشوار میکند (ص ۶۸).
ترجمه پذیر بودن شعر: به نظر اوکتاویوپاز شعر ترجمه پذیر است زیرا هر شعری که شاعر میسراید در واقع ترجمه شعر دیگران است. همه کارهای ما ترجمه است. در واقع در شعر نباید از آفرینندگی سخن گفت (ص ۶۹).
برخی آرا و نظرات در ترجمه شعر:
پرسش: آیا مترجم شعر باید شاعر باشد؟ به نظر مؤلف لازم نیست (ص ۷۲).
در ترجمه شعر باید زبان، سبک، و بستر تاریخی مورد توجه قرار گیرد.
به نظر سپانلو مترجم شعر باید با نشان دادن تاثیر شعر در زبان مقصد، خود یک اثر هنری ایجاد کند. مانند ترجمههای فیتزجرالد از رباعیات خیام.
ترجمه شعر باید روح شاعرانگی متن اصلی را باز نماید (ص ۸۴).
– ترجمه عبارت است از بازآفرینی متن و زبان و فرهنگ مبدا در زبان و فرهنگ مقصد (ص ۸۶).
در بخش ۲ که به آراء آنتوان برمان مربوط است:
– برمان میگوید: “مترجم باید تا آنجا که ممکن است نویسنده را کنار بگذارد و خواننده را به سوی او بیاورد. یا خواننده را رها کند و نویسنده را به سوی او و به ملاقات او بیاورد” (ص ۱۱۲).
در بخش ۳ و ۴ مؤلف به بررسی ترجمههای شعری از فرانسه به فارسی میپردازد.
دوستداران شعر و ترجمۀ شعر را به خواندن این اثر گرانقدر توصیه میکنم.
****
اثر دیگری که در سال ۱۴۰۳ خواندم کتاب محمود کیانوش به روایت محمود کیانوش به کوشش مهدی خطیبی است.
پس از پیشگفتاری کوتاه، مهدی خطیبی در مقالهای با عنوان «راوی آبهای خسته محمودکیانوش در یک نگاه» به معرفی کیانوش میپردازد و او را منتقد، مترجم، داستان نویس و شاعر معرفی میکند و سرانجام او را آغازگر ادبیات کودک نیز مینامند.
در پی این مقدمه، روایت کیانوش از خودش آغاز میشود. روایت از کودکی او شروع میشود: خانوادهاش از کاشان به مشهد کوچیده بودند و او در ۱۳۱۳ در مشهد به دنیا آمده بود. دو برادر بزرگتر او را جدی نمیگرفتند. پدرش اصرار داشت که او روحانی شود و او را در شش سالگی به مکتب فرستاد. سپس با کمک مادر به مدرسه میرود. از کلاس پنجم ابتدایی به شعر گفتن روی میآورد. سپس به یاری معلمش به داستان نویسی میپردازد. به دانشسرای مقدماتی میرود تا معلم شود و از زیر دین خانواده به در آید. اما از سختیهای این محیط شاکی است. با زبان انگلیسی از سال دوم و سوم دبیرستان آشنا میشود. از اخوان به خاطر شعر چاووشی ایراد میگیرد. با ذبیح بهروز آشنا میشود و برای او به عنوان منشی کار میکند. پس از طی دانشسرای مقدماتی آموزگار میشود. به شعر آزاد آهنگین (شعر شاملویی) روی میآورد. شعرهایش در مجله خوشه شاملو چاپ میشود. در رشته ادبیات انگلیسی دانشجوی دانشگاه میشود. شاگرد شاهرخ مسکوب میشود. به ترجمه میپردازد نخست کتاب به خدایی ناشناخته جان اشتاین بک را ترجمه میکند. بعد با موسسه فرانکلین آشنا میشود و به ترجمه آثار والت ویتمن و کارل سندبرگ میپردازد. از نجف دریابندری و همایون صنعتی که حق التالیف او را نپرداختهاند انتقاد میکند. سه سال دوره لیسانس را با شغل معلمی و به سختی میگذراند. با پری منصوری، همکلاسش ازدواج میکند. با احمد شاملو دوست میشود. با مجله بامشاد و شاملو صمیمانه کار میکند. شعر، داستان و ترجمه برای مجله فراهم میکند با اسماعیل شاهرودی و تقی مدرسی آشنا میشود. به گزارش او همه اینها معتادند. با شاملو کار میکند و شاملو شعر او را چاپ میکند. از جمله این شعر: هنگامی که آسمان سر من و زمین قلب من است، … (ص ۷۹). از دوستی عمیقش با شاملو و طوسی حائری همسر شاملو میگوید که او را “کیاجان” صدا میکردند. از اینکه آنها شعرشان از زندگی شخصیشان جدا است گله میکند. زیرا بر این باور است که زندگی هنرمند از هنرش جدا نیست. در یکی از مقالههایش میگوید که “هنر مساوی است با انسان بعلاوه طبیعت”. در این فصل نسبت به شاملو بدگمان میشود. ازاین زمان رابطه کاری او با شاملو قطع میشود. با مجله صدف کار میکند. کتاب داستانش با عنوان «در آنجا هیچکس نبود» در انتشارات زوار چاپ میشود. ترجمه غزلهای سلیمانش را شاملو بعداً به نام خودش چاپ میکند. مجله صدف هم تعطیل میشود. چه گفتن و چگونه گفتن اساس کار او است. با فریدون فرهی و مجله آژنگ آشنا میشود که شعر او را بی اجازهاش چاپ کردهاند. با خانلری و مجله سخن آشنا میشود. سرانجام، پنج سال پیش از انقلاب برای تحصیل پسرش کاوه به انگلستان میرود سپس کتایون و همسرش نیز به او میپیوندند. در فصل ۱۸: نادر نادرپور در مصاحبهای با صدرالدین الهی مندرج در مجله روزگارنو (شماره تیرماه ۷۲) شرح مفصلی دربارۀ محمود کیانوش و شعر او میدهد و برآن است که تحول شعری کیانوش از زمان ورودش به مجله سخن آغاز میشود (ص ۱۲۰). البته کیانوش بعداً این موضوع را رد میکند (ص ۱۲۵). نادرپور که خود بخش صفحه شعر سخن را به عهده داشته شعرهای کیانوش را در آن جاپ میکرده. در این یادداشت گفته شده که کیانوش به «نظام هنری شعر» پایبند بوده. او هم شعر آزاد و هم شعر قدمایی را تجربه کرده و در هردو موفق بوده. نادرپور به گواهی شعر «از سر صخره یا سخره» او را از اهالی «مکتب سخن» میداند (ص ۱۲۲). وقتی لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی را میگیرد از آموزش و پرورش استعفا میدهد و به وزارت صنایع و معادن منتقل میشود و با پرویز داریوش همکاری میکند. برای پرداخت بدهی وامهایش ناچار به ترجمه فیلمنامه در استودیو مولن روژ میپردازد (ص ۱۴۸). در این فصل نمونههایی از سرودههای کیانوش که نشان از انسان گرایی و آزادی خواهی او دارد از کتاب ساده و غمناک و شباویز و ماه و ماهی در چشمه باد نقل شده است. کیانوش به دنبال “شعر برهنه” است. حرفی در نهایتِ ایجاز (ص ۱۵۴). شاعر و نویسندهی زمان پسند موضوعی است که کیانوش به آن میپردازد. اگر زمان پسند نبودی جز اندکی، مشتری نخواهی داشت. سبب نگارش کتاب: هم سفارش خطیبی و هم تمایل خود کیانوش (ص ۳۲۹) + میگوید که در زندگی آشنا بسیار داشته اما دوست بسیار کم زیرا همواره سعی کرده خودش باشد و با دیگران بدون تعارف و براساس واقعیات برخورد کند و سیرت واقعی آنها را نشان دهد (ص ۳۳۰). برخلاف بسیار او برآن است که زندگی خصوصی هنرمند با زندگی هنری او مرتبط است (ص ۳۳۱).
باری مهدی خطیبی در گردآوری این یادداشتها و انتشار آنها در نشر مروارید رنج بسیاری بر خود هموار کرده است. کتاب اطلاعات ارزشمندی درباب روابط شاعران و متفکران دهههای چهل به بعد به دست میدهد. خواندن آن را به همه دوستان کتابخوان توصیه میکنم.
پیشنهاد کتابخوانی رؤیا دستغیب
پیشنهاد کتابخوانی مریم نصراصفهانی
پیشنهاد کتابخوانی شیما بحرینی
پیشنهاد کتابخوانی گیتی صفرزاده
پیشنهاد کتابخوانی آناهید خزیر