img
img
img
img
img

سیروس شمیسای شاعر

کامیار عابدی

نمی‌دانم خاصیت فضای فرهنگی ایران است که برخی لقب‌ها و درجه‌ها را در خود می‌فشرد و مچاله و بی‌اثر می‌کند یا در دیگر فرهنگ‌ها نیز چنین است. یکی از شخصیت‌های دانشوری که به‌ویژه از دهه‌ی ۱۳۶۰ به بعد به‌نحوی مستمر و خستگی‌ناپذیر با تألیف کتاب‌های مختلف در حوزه‌های تحقیق و تاریخ و نقد ادبی و سبک‌شناسی به اسلوب فردی و متمایز و تأثیرگذاری دست یافته و به‌راستی لایق لقب و درجه‌ی «استاد» و «دکتر» است، سیروس شمیسا است. وی با آن‌که در کلاس‌هایش در دانشگاه علامه طباطبایی و دو – سه دانشگاه دیگر، به طبع روی سخنش با دانشجویان رشته‌ی ادبیات فارسی بوده است، به سبب نوع نگاه و قلم نواندیشانه و پُرکشش و سهل و ممتنع و مستقلش در قلمروهای متنوع ادب کهن و ادب معاصر، با جریان‌های ادبی بیرون از دانشگاه هم پیوند داشته است. ناگفته نماند که با او با شماری از سرایندگان نوگرا، مانند احمد شاملو ومنوچهر آتشی و حمید مصدق، نیز دوستی و آشنایی نزدیک داشته است.

اگر از سیروس شمیسا در مقام ادیب قدری فاصله بگیریم، درمی یابیم که می‌توان از او به حیث شاعر هم سخن گفت. بااین همه، شک نیست که شمیسای شاعر پا به پای شمیسای ادیب پیش آمده و از سیر جست وجو و احاطه‌ی ادبی او در شعر کهن و شعر معاصر نقش‌هایی به خود پذیرفته است: او زمانی دلبسته‌ی شعر سپید شاملویی شده است، گاه به سبک کهن قصیده سرایی و قطعه گویی متمایل بوده است، در مواردی شاخص تربا حفظ علاقه به سبک هندی بخشی از ذهن و زبان خود را معطوف به غزل نو ساخته است، وزمانی پایاتر را در تتبّع شعر نیمایی به ویژه با تمرکز بر ساختار سروده‌های متاخر سهراب سپهری گذرانده است.

شمیسا از ورای سروده‌هایش انسانی بسیار عاطفی جلوه می‌کند که گرایشی ملایم به تلقی اشراقی و حتی عرفانی دارد، از تمثیل‌های اجتماعی گریزان نیست، و به جغرافیا و تاریخ و فرهنگی که در آن‌ها زیسته، بسیارعلاقه مند است. هرچند در سروده‌های او تجدید مطلع صوری و معنایی و ساختاری اندک نیست، زبان ساده و بی پیرایه‌اش سبب پیوند او با خواننده‌ای می‌شود که از سنت‌های ادبی لذت می‌برد و از ورود به حیطه‌ی نوگرایی نمی‌هراسد. در مجموع، شاعر ربوده‌ی نگاهی حسرت‌آلود به گذشته است، چشم‌اندازش در زمان حال آمیخته به «غمشادی» (به تعبیر محمود هومن با الهام از حافظ) است، و گاه به قلمرو نوعی باور تراژیک از زیست انسانی – تاریخی، به ویژه با تاکید بر تمثیل «باغ» در شماری از سروده‌هایش می‌رسد.

به طور خلاصه، اگردر لابه‌لای آثار شمیسای ادیب با دانش و دریافت معتنابهی از شاخه‌های متنوع ادبیات روبه رو می‌شویم، در آثار شمیسای شاعر، که از آغاز دهه‌ی ۱۳۶۰ تا آغاز دهه‌ی ۱۴۰۰ در حدود ده دفتر و منتخب، از جمله در: وزن‌های پاییزی خواب (۱۳۶۳)، چهل شعر (۱۳۷۰)، سه منظومه (۱۳۷۴)، کهن جامه (۱۳۷۹)، زندگانی قدیمی ست (۱۳۸۸)، اخبار باغ‌های بزرگ (۱۳۹۳)، گزینه‌ی اشعار (۱۳۹۸)، تاریخ باغ (۱۴۰۳)، و باغ غزل (۱۴۰۳) گردآوری شده، با لحظه‌های زیسته و حسی سراینده‌ای مواجهیم که به چالاکی یک ادیب توانمند از سنت به نوآوری و از نوآوری به سنت در رفت و آمد است. بی شک، دوستداران این دو اقلیمِ به ظاهر متضاد و در باطن متحد، هنگام مرور سروده‌های این ادیب شاعر، هریک از همدلی با شماری از سروده‌های او بیرون نخواهند ماند.

شک نیست که شمیسای شاعر در میان دوستداران ادبیات به اندازه‌ی شمیسای ادیب شناخته شده نیست. از این رو، مناسب است که چند نمونه از زیباترین سروده‌های وی به پیوست این نوشته‌ی کوتاه دردسترس دوستداران شعر فارسی قرارگیرد:

*تاریخ خونین این باغ

آه تاریخ خونین این باغ

داستان دراز زمستان و پاییز و ویرانی و باد بود

داستان هزاران ردیف شقایق که درپای دیوار خشکید

داستان هزاران شکوفه که بر دار رفت

آه تاریخ خونین این باغ

داستان قیام گل سرخ از نسترن‌های پرخار بود

داستان غریبی ست

داستان زمستان تاریخی ما

طوق بی نغمگی بر گلوی خروسان میخانه‌ی آرزوها

خار در پای هر بوته‌ی پامچال

برف بر سقف پوسیده‌ی کوه‌های صلابت

بوی مسموم گل‌های تزویر

در چارراه خیانت

داستان غریبی ست

گاه دور از هیاهوی زاغان

بلبلی در دل بوته‌ای خانه می‌کرد

صبح پیش از طلوع خطرناک خورشید

داستان قدیمی یک عشق را نغمه می‌کرد

بعد در اجتماع کلاغان درآوار مردار بیهودگی‌ها

وعظ یک زاغ بر تپه‌ی استخوان‌های محکوم

از پس و پشت یک کوچه در جست وجوی گل سرخ می راند

آه تاریخ خونین این باغ

ازدحام کلاغان

انزوای گل سرخ

انهدام مدام درختان آزاده‌ی سرو

انفجار صداهای مسکوت

بادهای قدیمی در ایوان تکرار باران و سیل است و توفان

*زیرقرن ها غبار

در بهار بی خودی

بلبلان پشت کوه

نغمه می‌زدند

جاده‌های باز

راه‌ها دراز

خانه‌های کهنه بوی رفتگان تازه داشت

باز سال دیگری

روزگار دیگری

آب‌ها همان

کوه‌ها همان

باز یک بهار

دشت و تپه‌های میهنم

زیر قرن‌ها غبار

در بهار بی خودی

در کناره‌های عمر خویش راه می‌روم

دوستان من

از همین مسیر رفته‌اند

*چه کردند با باغ

چه کردند با باغ

چه کردند با غنچه و گل

بگو برگ و خار

چه می‌خواست این باغ

جز جوی آبی

شبی، ماهتابی

و روزی که بلبل در آن بی خیال عقابان بخواند

اگر ابر تندی ست، باشد

در این دشت وحشت کمی پای این بوته زاران

ببارد

چه کردند با باغ

شقایق چه سرخ است با این همه داغ

*حافظه‌ی من پر است از گل و سوسن

آه مپرسید

آه مپرسید

حافظه‌ی من پراست از گل سوسن

این که حدیثم رسید تا وسط آب

این که مرا چاه‌های دور شنیدند

این که نسیمم بهار ریخت به صحرا

این که مرا شعر سیر و سفر داد

بی سببی نیست

در وسط اتفاق‌های مه آلود

حافظه‌ی من پراست از گل سوسن

*روی ایوان رویا و ماه

من از باد پرسیده بودم

کجا خانه داری

و هربار

پریشان‌تر از زندگی

قصه‌ای بافت

چهان خانه‌ی بادها نیست

جهان خشک و تندست و زرد

در این باغ‌ها خانه دارد

همین جا

کنار همین چاه

که ناگاه

می‌آید و می‌وزد

روی ایوان رویا و ماه

كلیدواژه‌های مطلب: /

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تازه‌ترين مطالب اين بخش
  شاید همگی به هوموساکر بدل شده‌ایم

پیشنهاد کتاب‌خوانی رؤیا دستغیب

  بله، ممکن است!

پیشنهاد کتاب‌‌خوانی مریم نصراصفهانی

  از علم هرمنوتیک تا مامان و معنای زندگی

پیشنهاد کتاب‌خوانی شیما بحرینی

  روزگارمان با داستان‌ها نو می‌شود

پیشنهاد کتاب‌خوانی گیتی صفرزاده

  از شازده کوچولو تا پورداوود

پیشنهاد کتاب‌خوانی آناهید خزیر