وینش: میسون باتل، پسر نوجوانی است که پس از مرگ والدینش پیش مادربزرگ و داییاش زندگی میکند. او به نظر آدم عجیب و غریبی میآید که هیچ دوستی جز بنی ندارد. اما یک اتفاق ناگوار باعث میشود همان یک دوست را هم از دست بدهد. بنی میمیرد، یا به نظر پلیس به قتل میرسد. میسون جسد او را زیر خانه درختی که دو نفری ساخته بودند پیدا میکند اما پلیس معتقد است که یک نفر پلهی نردبان خانهی درختی را اره کرده تا او را بکشد. میسون اولین متهم این پرونده است. از آن به بعد همه در شهر طوری او را نگاه میکنند که انگار از دیدنش ناراحتند. همه به جز خانواده، مشاور امور اجتماعی مدرسه و دوست جدیدی که در دفتر مشاوره پیدا میکند؛ کالوین چامسکی. همهچیز ظاهراً خوب پیش میرود، حال میسون با دوست جدیدش خوب است و دوتایی مشغول ساخت پناهگاهی جدیدی شبیه به خانهی درختی برای خودشان هستند تا اینکه این بار یک اتفاق عجیب و غریب برای کالوین میافتد. این سوال پیش آید که آیا واقعاً میسون مقصر تمام این اتفاقهاست یا حقیقت چیز دیگری است؟
اولین نقطه قوت کتاب حقیقت آنطور که میسون باتل گفت شخصیتپردازی آن است. نویسنده به قدری شخصیتهای داستان را در جای جای داستان با جزئیات و دقیق توصیف کرده که اگر یک روز آنها را اتفاقی در جایی ببینید، بیدرنگ میشناسیدشان. از همه جالبتر شخصیت اصلی داستان، میسون باتل است. میسون پسر نوجوانی است که اختلال یادگیری دارد و مبتلا به بیماری سینستزیاست. او نمیتواند کلمات را بخواند یا هجی کند. از طرف دیگر حواس پنجگانهاش با هم اختلاط دارد، به عنوان مثال میتواند صداها را ببیند، رایحهها را لمس کند و… به همین دلیل گاهی تودههای رنگی صورتی یا سبزرنگی در هوا میبیند که جز خودش توسط هیچکس دیده نمیشود. از طرف دیگر به شدت عرق میکند. تمام مدت شبانه روز باید دستمال دستش باشد و صورت و دستهایش را خشک کند و تند تند لباسش را عوض کند تا به قول خودش حال به هم زن نباشد. شاید با خواندن این ویژگیها تصور کنید چنین شخصی نمیتواند گزینهی مناسبی برای تبدیل شدن به شخصیت اصلی یک رمان باشد. اما باید بگویم که اینطور نیست و میسون با تمام این ویژگیهای به ظاهر دوستنداشتنی طوری شما را با داستانش همراه میکند که حتی یک لحظه حاضر نیستید کتاب را زمین بگذارید.
به جز پرداختن به افرادی با اختلال یادگیری و مبتلا به سینستزیا، نویسنده با انتخاب موضوع قتل و تبدیل کردن داستان به یک داستان تقریباً جنایی، گام بزرگی در جذب مخاطب برداشته است. شاید خواندن داستان پسری که کسی دوستش ندارد و دوستش از نردبان افتاده و مرده چندان جذاب نباشد، اما وقتی همین شخصیت متهم قتل دوستش بشود، قطعاً موضوع فرق میکند؟ چه کسی است که خواندن رمانهای جنایی را دوست نداشته باشد یا حداقل دلش نخواهد بداند قاتل واقعاً چه کسی است؟
در کنار شخصیتپردازی قوی و موضوع جذاب، باید به مهارت نویسنده در فضاسازی هم اشاره کنیم. لسلی کانر، نویسندهی آمریکایی تمام داستان را در منطقهای که مزارع سیب بوده و حالا تبدیل به خانههای مسکونی شده، نوشته است. او در مصاحبهای که در انتهای کتاب چاپ شده توضیح داده که این مناطق را به خاطر آشنایی خودش با جنگلهای درختان سیب انتخاب کرده. آشنایی او با این مناطق باعث میشود توصیفاتش به قدری دقیق و زیبا باشد که خواننده بتواند تصویر کاملی از فضای داستان را در ذهن تجسم کند. خانهها، مدرسه، رستوران محلی، باغهای سیب و حتی شوخیها و بازیهای بچهها که همه به نوعی با سیب و درختان سیب در ارتباط است، باورپذیری داستان را دوچندان کرده است.
حقیقت آنطور که میسون باتل گفت داستان بسیار پرکشش و جذابی دارد و ممکن است شما را کمی به یاد رمان «شگفتی» بیندازد. چراکه یکی از پیامهای اصلی این کتاب هم مانند شگفتی قضاوت نکردن از روی ظاهر است. میسون باتل در ظاهر شاید شخصیت دوستداشتنی به نظر نرسد و هیچکس او را برای دوستی انتخاب نکند، اما وقتی صفحه به صفحه با زندگیاش پیش بروید و با او بیشتر آشنا شوید میبینید که میتواند یک دوست عالی و یک شخصیت جالب و جذاب برای داستاننویسی باشد. همچنین نویسنده با نوشتن این کتاب در کنار فراهم کردن ساعات بسیار لذتبخش برای مخاطب، میخواهد پیام دیگری هم منتقل کند. اینکه شاید حقیقت همیشه آن چیزی نباشد که در نگاه اول به چشممان میآید. یک روز بالأخره پردهها کنار میرود و واقعیت برملا میشود؛ پس تا آن روز بهتر است از قضاوت کردن از روی ظاهر خودداری کنیم.
این کتاب برای نوجوانان بالای دوازده سال نوشته شده و انتشارات پیدایش آن را با ترجمهی فرح بهبهانی منتشر کرده است؛ ترجمهای روان و خواندنی که کوچکترین مشکلی برای مخاطب ایجاد نمیکند. البته کتاب با نام «واقعیت از زبان میسون باتل» با ترجمهی «بیتا ابراهیمی» توسط نشر افق و «حقیقت از زبان میسون باتل» با ترجمه «مهدیس بهنیا» توسط انتشارات پرتقال هم منتشر شده است.
این کتاب، یکی از آثار پرفروش ژاپن است.
این کتاب از آن دست آثاری است که علاقمندان شعر معاصر فارسی چون به دستش بگیرند، تا تمامش نکنند، بر زمینش نمینهند.
گفتوگوهای غیررسمی و صمیمی اغلب فرصت بازخوانی تاریخاند و زاویههای دیگری از تاریخ را نشان میدهند که در روایتهای رسمی کمتر دیده میشود.
«بیگانگی از خود» شایدمحوریترین مؤلفها است که در آثار توماس برنهارد به چشم میخورد.
معرفی کتاب «چهار سرباز» نوشتهی اوبر مینگارللی