وینش: بعضی از شبحها بامزهاند و بعضیها وحشتناک! بعضیهایشان در قصرهای قدیمی زندگی میکنند و از ترساندن آدمها خوششان میآید. بعضیها هم برعکس، دوست دارند با آدمها دوست شوند. اما شبحهای دیگری هم وجود دارند که سروکلهشان در کتاب نبرد نوروزی پیدا شده: شبحهای جشنجورکن و شبحهای جشنخرابکن!
شبحهای جشنجورکن مسئول برگزاری جشنها هستند و همیشه حواسشان هست که جشنها بهخوبی برگزار شوند. داستان از جایی شروع شد که در آستانهی عید نوروز، همهی شبحها داشتند برای برگزاری جشن آماده میشدند. شبح ساعتچککن که مسئول اعلام ساعت بود، ساعت را اعلام کرد و گفت: «فقط چهار روز تا عید نوروز وقت داریم.» اما یکی از شبحها گفت: «تو که دیروز گفتی چهار روز وقت داریم!» و آن وقت بود که بوی فاجعه به مشام همهی شبحها رسید. ساعت شب و روز که رسیدن بهار را نشان میداد، از کار افتاده بود!
همین موقع شبح خبرنگار از راه رسید و خبرهایی آورد که یکی از دیگری بدتر بودند: تخممرغها نمیخواستند رنگ شوند، سبزهها نمیخواستند رشد کنند، سیبها گندیده بودند، سکهها ناپدید شده بودند و… عید نوروز در خطر بود! جشنخرابکنها کار خودشان را کرده بودند. ناگهان بوی بدی در تالار پیچید، شبحهای جشنخرابکن داشتند به تالار نفوذ میکردند. شبح جشنجورکن بزرگ حسابی ترسیده بود و غافلگیر شده بود.
فکر اینکه عید شود و بچهای عیدی نگیرد و همهجا بوی تمیزی ندهد، ته دلش را خالی کرده بود. تلفن را برداشت و به مانی کوچیکه زنگ زد. مانی کوچیکه که دید شبح جشنجورکن بزرگ حسابی هول کرده، به تالار رفت تا او را ببیند. شبح جشنجورکن بزرگ دستور داد همهی شبحها جمع شوند.
سالهای سال بود چنین اتفاقی نیفتاده بود. در واقع کسی اصلاً یادش نمیآمد جشن نوروز آخرین بار کی در خطر بوده، همه بهجز شبح خیلی خیلی پیر. او یادش میآمد سالهای سال پیش که باز هم جشنخرابکنها فکر خراب کردن نوروز به سرشان زده بود، شبحها یک نفر را بهعنوان میر نوروزی انتخاب کرده بودند.
حالا هم چارهی کار در این بود که کسی به ملاقات عمو نوروز برود و در جام جهاننما که از جمشید شاه به عمو نوروز رسیده بود، نگاه کند. با نگاه کردن به جام جهاننما آن فرد میر نوروزی میشد و میتوانست حکمی بدهد که همهی مشکلات را حل کند. چهکسی بهتر از مانی که میر نوروزی شود؟ او برای پیروزی شبحهای جشنجورکن حاضر بود هر کاری بکند، اما با وجود آن همه شبحجشنخرابکن و راه دور عمو نوروز، چطور میشد پیش او رفت؟
خب حالا که میشد با عمو نوروز تماس تصویری گرفت، نیازی نبود این همه راه را تا خانهی او بروند! مانی و شبحها از عمو نوروز خواستند که به مخفیگاهش برود، جامجهاننما را جلوی دوربین بیاورد تا مانی با نگاه کردن در جام، بتواند میر نوروزی شود.
وقتیمانی میر نوروزی شد، دستور داد هرکسی چهکار بکند. شبح جشنخرابکن بزرگ داشت به طرف خانهی عمو نوروز حرکت میکرد. مانی به عمو نوروز گفت باید چهکارهایی انجام بدهد تا حواس شبحها را پرت کند و … آیا مانی و شبحها میتوانند عید نوروز را نجات دهند؟ البته! اما آنها ماجراهای زیادی را پشت سر میگذارند که پر از هیجان و ورد و شبح است.
حدیث لزرغلامی، نویسندهی نبرد نوروزی، در سالهای اخیر سعی کرده در فرم و صورت شعر و داستان کودک و نوجوان نوآفرینی کند؛ ازجمله کارهای او میتوان به سرودن ترانههای متفاوت برای خردسالان و خلق فضاهای فانتزی در داستانهای کودک و نوجوان اشاره کرد. در کتاب نبرد نوروزی نیز او در خلق داستانی فانتزی با حالوهوای ایرانی موفق عمل کرده و توانسته دنیایی را خلق کند که در آن شبحهایی با ویژگیهای منحصربهفرد، یا مشغول آماده کردن بساط جشن هستند یا مشغول برهم زدن آن!
نویسندهی نبرد نوروزی نگاهی بسیار نو و بهدور از کلیشه به مراسم نوروز داشته و این نوآوریها مخاطب کودک را با نبرد نوروزی همراه میکند. اشاره به تکنولوژیهای نوین مثل تماس تصویری یا چت کردن عمو نوروز و ننه سرما، باعث میشود کودکان ضمن بازیابی پیوندهای خود با عید نوروز، آن را از منظری جدید نگاه کنند و این زاویه دید جدید قطعاً مراسم نوروز را در ذهن آنان ماندگارتر میکند. به همین دلیل خواندن این کتاب برای کودکان ایرانی که در خارج از ایران زندگی میکنند، میتواند بسیار مفید باشد و بهخوبی آنان را با مراسم عید نوروز آشنا کند.
یکی از نقاط قوت کتاب نبرد نوروزی شخصیتپردازی شبحهاست. شبحها سیاه و سفید نیستند؛ بعضی از شبحهای جشنخرابکن در انتهای داستان با شنیدن حرفهای شبحهای جشنجورکن، از کارهایشان پشیمان میشوند و به گروه آنها میپیوندند. به علاوه دستهبندی شبحها هم خلاقانه است، از شبحهای آیتی گرفته تا شبحهای منتکشی را میتوانید در بین شبحها پیدا کنید!
نبرد نوروزی در کنار آشنا کردن کودکان با عید نوروز و مراسم مرتبط با آن، به مفهوم دوستی و صلح نیز پرداخته است. شبح دستیار و شبح رئیس دفتر بهدلیل اختلافاتی که از سالها قبل با هم دارند، از هم کینه به دل گرفتهاند و در دنیای شبحهای جشنجورکن هیچچیزی مخربتر از کینه نیست. کینهی این دو شبح، سوراخ سیاهی درست کرده بود که بزرگ و بزرگتر شده و جشنخرابکنها هم از همین سوراخ توانسته بودند به تالار نفوذ کنند. سارا و مانترا با هم صحبت میکنند و درنهایت کینه جایش را به قلبهای آینهای میدهد.
نویسنده بهصورت غیرمستقیم از بسیاری از نمادهای ایرانی و اجزای سفره هفتسین در داستان استفاده کرده است. هنگامی کهمانی وارد جام جهاننما میشود، در آنجا گربهای را میبیند و با او همراه میشود تا به سمت رودخانهی شیر بروند که در آنجا قلبمانی از کینه پاک میشود. این گربه نماد ایران است. مثال دیگر هنگامی است که شبح جشنجورکن بزرگ و مانی برای برطرف کردن اختلاف دو شبح، به تالار آینه میروند که در آن همهچیز هزاران بار تکثیر میشود.
مانی میفهمد سرمنشأ رودخانهی شیر از دل تالار آینه است و این موضوع اشاره به نقش آینه در سفره هفتسین و پاکی و زلالی آن دارد. تصاویر کتاب ساده و درعینحال پویا هستند و بهصورت سفید و سبز تصویرگری شدهاند و رنگ سبز یادآور فصل بهار و موسم نوروز است.
گفتوگوهای غیررسمی و صمیمی اغلب فرصت بازخوانی تاریخاند و زاویههای دیگری از تاریخ را نشان میدهند که در روایتهای رسمی کمتر دیده میشود.
«بیگانگی از خود» شایدمحوریترین مؤلفها است که در آثار توماس برنهارد به چشم میخورد.
معرفی کتاب «چهار سرباز» نوشتهی اوبر مینگارللی
این کتاب گزیدهای است از برترین ابیات شاهنامه که به مخاطبان کمک میکند تا مفاهیم حکمت، خرد و زیباییشناسی اشعار فردوسی را بهتر درک کنند.
نگاهی به کتاب شرح بینهایت