در این باره چند نکته قابل تأمل است:
۱ – کتاب سوزی، آن هم با اجازه رسمی یک دولت در قرن بیست و یکم، از عجائب روزگار است. اگر حکومت عقب ماندهای مانند طالبان اجازه کتاب سوزی میداد یا حتی خود کتاب میسوزاند، میشد آن را به جهالت نهادینه شده در این گروه متحجر نسبت داد ولی وقتی یک دولت اروپایی مدعی برخورداری از بالاترین استانداردهای حقوق بشری و دموکراسی و آزادی چنین میکند، باید قبل از هر چیزی به نسبت واقعی آن دولت و این مفاهیم والای بشری تردید کرد.
۲ – دولتی که اصل “آزادی” را مترادف با آزاد بودن توهین به عقاید یک چهارم جمعیت کره زمین میداند، اساساً معنای آزادی ا به درستی متوجه نشده است و در اصل این نفهمی، با حکومتهای آزادی ستیزی چون کره شمالی و طالبان، یکسان است. آنها یک جور نمیفهمند و اینا هم جور دیگر نمیفهمند!
۳- اهانت به ادیان، مغایر بخش آخر ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر است؛ این ماده میگوید:
“هر انسانی محق به داشتن آزادی اندیشه، وجدان و دین است؛ این حق شامل آزادی عقیده، تغییر مذهب و آزادی علنی کردن آیین و ابراز عقیده، چه به صورت تنها، چه به صورت جمعی یا به اتفاق دیگران، در قالب آموزش، اجرای مناسک، عبادت و برگزاری آن در محیط عمومی یا خصوصی است و هیچ فردی حق اهانت و تعرض به فرد دیگری به لحاظ تمایز و اختلاف اندیشه ندارد. “
طبق این ماده، اهانتهای مبتنی بر دین و مذهب و اندیشه ممنوع است و نمیتوان به بهانه آزادی ابراز عقیده به عقاید دیگران توهین کرد و چه اهانتی بالاتر از سوزاندن کتاب آسمانی یکی از ادیان بزرگ دنیا؟
آیا کسی در دولت سوئد این را نمیفهمد؟ یا میفهمند و تجاهل میکنند؟
آیا تیغ بر احساسات میلیاردها انسان زدن، نقض حقوق بشر نیست؟ چطور است که در برخی کشورهای غربی، دادگاهها حکم میدهند که فلانی با کارش باعث تألمات روحی دیگری شد و باید غرامت دهد ولی وقتی ایراد تألمات روحی ابعاد میلیارد نفری پیدا میکند، میشود مصداقی از آزادی؟!
آیا از نظر حاکمان سوئد، اعلامیه حقوق بشر صرفاً مواقعی خوب است که به استناد آن، کشوری را محکوم کنند ولی از انطباق عملکرد خود در قبال سایرین با این اعلامیه، عاجز باشند؟!
۴ – در جهانی که ارتباطات فیزیکی و مجازی، روز به روز سادهتر شده و انسانها تعامل نزدیکتری با هم دارند، “عقل” حکم میکند که حاکمان جهان، خردمندی بیشتری برای زندگی مسالمت آمیز آدمیان در کنار هم به خرج دهند.
آیا پاک کردن کفش با صفحهای از قرآن و سپس سوزاندن آن در منظر عام، تنش زاست یا صلح آفرین؟ آیا این کار، مسلمانان را خشمگین و دلشکسته نمیکند و آیا نمیتواند زمینه ساز خشونت باشد؟ آیا اگر قرار باشد مسلمانان و مسیحیان و یهودیان و بوداییان و … هر روز به مقدسات هم توهین کنند، دنیا جای امنتری برای زندگی خواهد بود؟ آیا همان سوئد جای امنی باقی خواهد ماند؟!
آیا قرآن سوزی، منجر به اسلام ستیزی و تنش علیه مسلمان و خشم متقابل آنها نخواهد بود؟
چگونه یک دولت مسؤول میتواند به خود اجازه دهد که یک فرد ابله، این چنین زمینه ساز تنش در جهان امروز باشد؟ آیا جهان پرتلاطم امروز، به حدی آرامش دارد که حوصله حاکمان سوئد سر رفته و خواستهاند کمی هم التهاب بدان بیفزایند تا دنیا از یکنواختی در بیاید؟ کم تنش و درد و دردسر دارد دنیا؟!
۵ – گویا اروپاییها با سوزاندن، الفتی دیرینه دارند و باید هر زمان چیزی را بسوزانند؛ فرقی هم نمیکند که:
وایکینگها، کشتیها و روستاهای همدیگر را بسوزانند،
یا در استادیوم کولوسیوم رم، بردهها و اعدامی را زنده زنده آتش بزنند،
یا دیوکلسین (امپراتور روم)، کتابهای مسیحیان را در سال ۳۰۳ میلادی آتش بزند،
یا اسکندرشان، تخت جمشید و هزاران کتاب را در ایران را بسوزاند،
یا سوزاندن کتابهای جان ویکلیف توسط اسقف اعظم پراگ در سال ۱۴۱۰ میلادی باشد،
یا سوزاندن ۴۰۰ هزار جلد کتاب بعد از جنگ آندلس باشد،
یا فرانسویهای اشغالگر، مزارع آفریفایی های بینوا را به آتش بکشند،
یا در دو جنگ جهانی، خود اروپا را غرق در آتش کنند،
یا کتاب سوزی نازیها در ۱۰ می ۱۹۳۳ باشد،
یا صربها در اواخر اروپای قرن بیستم، مساجد و خانهها و جسدهای زنان بوسنیایی را بعد از تجاوز آتش بزنند،
و یا اگر هیچ کدام هم نشد، در سوئد، قرآن را به آتش بکشند!
گو این که راست گفتهاند “ترک عادت موجب مرض است “ولی ای بسا، برخی عادتها، نهایتاً گریبانگیر صاحب عادت هم بشود!
استیون کینگ نام مستعار ریچارد باچمن را برگزید و با آن، داستانهای متعددی نوشت.
دربارهی روابط عاطفی و فکری جلال آل احمد و سیمین دانشور به مناسبت سالگرد ازدواجشان
سالروز درگذشت محمدتقی بهار؛ شاعر، ادیب، روزنامهنگار و سیاستمدار
عرض ارادتی به روح مینوی دکتر محسن جهانگیری، استاد فقید فلسفه دانشگاه تهران
سعدی، آزادی واقعی را برآمده از مهرورزی انسانی میشناسد و ازهمینروست که انسان بیتفاوت نسبت به رنج دیگران یا آدم بیعشق را از جرگهی انسانیت خارج میداند.